تبليغاتX
خوشمزه ترین الوچه دنیا
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست
بعد عمری اومدم یه اپ درست حسابی کنم این کامپیوتر قشنگ هنگ کرد همه نوشته هام حذف شد.فک کن چقدر حالم گرفته شد

درضمن قالب وبم رو هم ساده کردم تا حجمش کم باشه سریع باز بشه .مهم صورتی بودنه که هست

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 0:42  توسط الوچه خانم | 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری الصدیق الشهید صلوه کثیره تامه زاکیه متواصله متواتره مترادفه کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک

 

 راستی دوست دارم خودمونی بهت بگم :

تولدت مبارک یا امام رضا

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 8:8  توسط الوچه خانم | 
هر وقت یه مشکل برام پیش میامد کلی به خدا گله می کردم چقدر من بدشانسم

چرا من این همه دعا کردم پس جوابمو ندادی؟!

چند روز پیشم دوباره یه اتفاق افتاد.اتفاقی که همه با ناراحتی گفتن اخیییییییی

الوچه چقدر تو بدشانسی

ولی این دفعه من قبول نکردم بدشانسم.زیاد ناراحت نشدم

گفتم لابد خیری توشه.حتما خدا می دونسته اینطوری واسم بهتره.گفتم خدایا توکل به خودت

من راضیم به رضای تو

امروز در اوج ناباوری مشکلم حل شد

اصلا باورم نمی شد

فقط با یه توکل و خدا رو شکر کردن و سپردن همه چیز به خدا

خیلی خیلی ساده همه چیز حل شد.فقط به این دلیل که این دفعه باور نکردم بدشانسم

همه ی خوششانسی هامو به یاد اوردم و خدا رو شکر کردم و گفتم لابد خیریتی توی این مطلب بوده

اگه بی نهایت مرتبه هم خدا رو شکر کنم کمه

نمی دونم بعضی بنده ها از جمله خودم چرا اینقدر صبرشون کوتاهه

راستی اگه مشکلی داری همین الان واگذارش کن به خدا و هر روز و هر لحظه دعا کن و از خدا خیرت بخواه.

توکل کن به خودش و ازش بهترین ها رو بخواه.خجالت نکش دستاتو بالا ببرو دعا کن.خدا خیلی بزرگه و به همون اندازه بخشنده

اگه به خواستت رسیدی بگو خدایا شکر.اگرم نرسیدی بازم بگو خدایا شکر

خدایا به خاطر داده هات شکر

به خاطر نداده هات شکر

به خاطر همه چیز شکر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 0:52  توسط الوچه خانم | 
امروز وبم دو ساله شد

وب قشنگم تولدت مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 0:50  توسط الوچه خانم | 
دلم گرفته

می خوام حرف بزنم

واسه یکی که بشنوه

جوابمو بده

خدایا اخه چرا؟!

چرا باید تاوان پس بدم

اخه مگه من چه کار کردم؟

چرا من؟!

خسته ام خدا

می فهمی؟!

تنهام

تنهای تنها

دلم شکسته

چرا به دادم نمی رسی

مگه نگفتی هر وقت بندم منو بخونه لبیک میگم

من که همش صدات می زنم

هوار می کشم

نمی خوای گوش کنی؟!

یعنی اینقدر بدم ؟؟!!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 0:22  توسط الوچه خانم | 
سلام به همه ی دوستای عزیز و گل خودم که توی این مدت مرتب یادم بودن

اول از بابا.خدا رو شکر عمل کرد و دکترش هم از نتیجه ی عمل خیلی راضی بود.انشالله که همه بابا و مامانا سالم وسلامت باشن و سایشون بالای سر عزیزانشون.

اخییییییییی بالاخره ترم تموم شد.چقدر خوبه ها.ولی خیلی هفته شلوغی بود.

این هفته همه توی فاز جشن فارق التحصیلی بودن و این که برن لباس بخرن وتیپ بزنن و این حرفها

یکشنبه من و سه تا دوستام که توی دانشگاه به ۴تاییها معروفیم تصمیم گرفتیم بریم بیرون و مانتو ببینم.خداییش روانی شدیم از بس که این نیلو ایرادگیره.نظر می پرسید ولی قبول نداشت.ما هم گفتیم به عهده خودت هر چی دوست داری بگیر.اخرش یه چیزی گرفت بعدشم وسط راه پشیمون شد.

امروزم که جشن بود.اصلا فکر نمی کردم اینقدر خوش بگذره.واسه مجری جشن این هفته تست می گرفتن.بچه ها گفتن الوچه تو بیا کاندید بشو هم صدات قشنگه هم با احساس شعر و متن می خونی.منم گفتم باشه .اما به دلایلی که با برگزار کننده ها به تفاهم نرسیدیم انتخاب نشدم.خدا رو شکر .نشستم پیش دوستام بیشترم خوش گذشت.ولی مجریشون افتضاح بود.

بابا که نمی تونست جشن بیاد گفت عیب نداره فیلمشو می بینم.من و مامان و دائی جون عزیزم با هم رفتیم.یه بلیط هم که اضافه رو هوا داشتم ساعت ۲ زنگ زدم  دوست عزیز دلمو دعوت کردم.الهی اینقدر دیر بهش گفتم که طفلک کلی هول هولکی حاضر شده بود و اومد.

گروه ما اخرین گروه واسه گرفتن لوح بود.حالا واسه چی؟؟واسه اینکه منحصر به فرد باشیم.چون وقتمون زیاد بود یه عالمه عکس با شنل و کلاه انداختیم.بعدم که صدامون کردن بریم توی سالن اولش یه عالم شلوغ بازی کردن بچه ها و شعر خوندن و استاد گردوی عزیز که لوح می داد رو تشویق کردن.هزار بارم همه بهم گفتن تو چرا روسری پوشیدی؟فکر کن همه با مقنعه مشکی من روسری یاسی پویشدم.خوب من که موهام رو نمیریزم بیرون وحالت های فجیع خودم رو درست کنم که بخوا روسری پوشیدنم اشکال داشته باشه.هر کس می رفت بالای سن وقتی اسمش خونده میشد یه عکس از بچگی هاش نشون می دادن.خیلی ایده قشنگی بود.از اونجایی که فامیلی ما طوری که اسمم اخر لیسته من جزو سه نفر اخر بودم.به بچه ها کلی سفارش کرده بودم میام بالا تشویقم کنید و گرنه دیگه نه من نه شما.

وقتی عکس من اومد روی صفحه دو نفر همکلاسی های پسرم که اسمشون بعد من بود گفتم نوبت شماست خانم الوچه ای.منم  اصلا نگفتم شما چی می گید گذاشتم تا اسمم رو خوندن(الان دوتایی پیش خودشون می گن چه بی فرهنگ بهمون محل نذاشت)اینقدر کف سالنه شیب بود ولیز که من با کفشام هر لحظه فکر می کردم الان به صورت روی زمینم.خلاصه با زحمت طول سالن رو طی کردم.

ولی خدائیش بچه ها سنگ تموم گذاشتن اینقدر تشویقم کردن که حد نداشت.فکر کنم از همه بیشتر منو تشویق کردن.بعد از اینکه همه لوحشون رو گرفتن بچه ها یه هندوانه که کلی کادوپیچ شده بود رو به طرز خنده داری باز کردن و انداختن توی هوا.همه جیغ کشدن و عقب رفتن که هندوانه توی سرشون نخوره.هر چی هم کاغذ خورده روی زمین بود بر می داشتن می رختن هوا.اخرشم دسته جمعی کلاهامون رو پرت کردیم توی هوا.همه فهمیدم عمرانی ها از همه شیطون ترن.

بعدشم دوباره یه عالمه عکس انداختیم و فیلم گرفتیم.لباسا هم اینقدر گرم بودن که خفه شدیم

خلاصه که خیلی خوش گذشت.اصلا فکرشم نمی کردم اینطوری باشه.خدا رو شکر که بابام اصرار کرد جشن رو برم وگرنه پشیمون می شدم.

ولی جدا که نویسندگیم افتضاحه

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 0:32  توسط الوچه خانم | 

یا علی رفتم بقیع اما چه سود ؟

                     هر چه گشتم فاطمه ( س) آنجا نبود

                                 یا علی قبر پرستو یت کجاست؟

                                     آن گل صد برگ خوش بویت کجاست ؟

                                                 هر چه باشد ما نمک پرورده ایم

                                                           دل به عشق فاطمه خوش کرده ایم

  ای کاش فد ک این همه اسرار نداشت

                         ای کاش مدینه در و دیوار نداشت

                                             فریاد دل محسن زهرا اینست

                                                       ای کاش در سوخته مسمار نداشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 22:38  توسط الوچه خانم | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دوباره....
دوباره باز خواهم گشت...
نمی دانم چه هنگام؟از کدامین راه...
ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت...
و چشمان تو را با نور خواهم شست...
به دیوار حریم عشق یکبار دگر!من تکیه خواهم کرد...
رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد...
به نام عشق و زیبایی دوباره خطبه خواهم خواند...


نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
اگه تنهایی و هیچکی پیشت نیست کیلک کن(حمید رضا)
دهکده(فلورانس جونم)
سیاوش سلیمی
شهریار و مهسا
محبوبه شب
دنیای اس ام اس (هومن)
ღ.•**•.Ar@sH.•**•.ღ
محمد جواد عابدی-رادیو جوان
از همه جا از همه چیز
هانی جون
سفید برفی
اقای دکتر-خانم مهندس
زندگی مشترک ما(خانوم خونه)
من کیستم ؟ما کیستیم؟(کوروش پارسی)
سید و خانوم
غریب اشنا(امیر)
تنهاترین تنها
همه چیز
مهربانم نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت
::::::: مرداب عشق ::::::::
ای ستاره باورت نمی شود !!
مجید و مهدی
قاصدک جون(دوست گلم)
خبرنگار
تربچه جون گل خودم
تبلیغات شیرین قلم
لاریسا جون
خونه نارنجدونه
زرتشت
اینم از کار زمونه
مطبخ خاله خانم
(به نام تک نوازنده ی گیتار عشق)شیما جون
معلومات عمومی-سعید
من و مترسک
شبگرد تنها(باران)
(اگر بخوای میشه )سارا خانوم
● کاملترين مرجع شعر هاوعکس هاي عاشقانه ●
دست نوشته های من(روی خط زندگی)
عکس های گرافیکی
♫♫♫ جدیدترین و بهترین آهنگ ها ♫♫♫
دنیای عکس و متن های عاشقانه
چیستا
خونه تو خونه من
دخی کوچولوی صورتی
بن بست تنهایی
●•▪•●اش______ک و تن____هایی●•▪•●
با تو شاید بی تو هر گز ( سهیل )
تنهاتر از تنهایی
کیک شکلاتی
شعر سرخ
دلم برای خودم تنگ شده)سایه جون)
توت فرنگی(وروجک)
غوغای عشق
دل شیـــــــدا(نیاز جون)
من شکستم در خود (آیسودا)
عکس های دیدنی+مطالب جالب وخواندنی+... (ارزو جون)
سلطان اسمانها
حیاط خلوت
زندگی و حسرت(نیلوفر جون)
مرتضی(سپیده ی شب)
گفتنی های سجاد
"تنهاترین تنها"
رفقا(پارمیدا جون و لیدای گلم)
دختری از دیار باران
تالار دلتنگي
هر جا که دیدی عاشقی به یاد من باش ...
بانک عشق برای شما
امیر (نازگل)
به نام پدر
به یاد برادر از دست رفته ام منصور
درویش کوله به دوش
یادداشتهای یک سرطانی درد کشیده
مسافر تنها
مشق های بیهوده
آنالیز ریاضی قرآن
(..سه نقطه..)
سکوت اشک
مديون خدا
رابین هود
آیین مهر
ساریزدان"آخرین یواشکی های من"
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM